این دفعه پستم با تمام پست های که تا حالا آپ کردم فرق داره...
بالاخره هر اومدنی یه رفتنی داره .... اومدن من هم به اینجا دیگه داره رفتنی میشه...
دلم نمی خواست آخرش این جوری تموم بشه.... اگر دلم از غصه پر نبود نمی رفتم....
حالا هم اومدم تا ار تمام دوستانی که به هر نحوی اذیتشون کردم عذر خواهی و بگم اونا رو بذارید پای
بچگی کردنم...
دل کندن از این جا خیلی سخته اما باید برم....
نمیدونم دیگه می تونم بیام یا نه اما می خوام من رو با تمام خوبی هاو بدی هام ببحشید...
دوستان عزیزم(زهرا جان . محدثه ی عزیزم . مهدیه جان . ثمین جان و ....) و تمام کسانی که من رو در این امر یاری کردن ... با تمام وجود ازتون تشکر می کنم....
از تمام آقا پسر هایی که اذیتشون کردم از ضمیم قلب معذرت می خوام:
عرفان جان. علی جان . امیرجسین عزیز . آریا جان . پرهام عزیزم و....
امیدوارم من رو ببخشید...
دوستتون دارم ... یه امید دیدار دوباره....
:عشق از نگاه سهراب سپهری
همیشه فاصله ای هست
اگرچه منحنی آب بالش خوبی است
برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر
همیشه فاصله ای هست
دچار باید بود
وگرنه زمزمه ی حیات میان دو حرف حرام خواهد شد
و عشق ....
صدای فاصله هاست
صدای فاصله هایی که غرق ابهامند؟
نه.....
صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند
و با شنیدن یک هیچ می شوند کد
و همیشه عاشق تنهاست
پ.ن: تقدیم به همه...![]()
پ.ن ۱: تقدیم به او که مدت ها در آرزوی داشتنش بودم ... اما حالا جای برادرم را
برایم گرفته است...![]()
خیلی وقته دیگه بـــــارون نزده
رنگ عشق به این خیابون نزده
دل آسمون سبک تر نشده
مثله بغضه توی سینه ی منه
وقتشه دوباره بــــارون بزنه
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده
کوه غصه از دلم رفتنی نیست
همه حرفا که آخه گفتنی نیست
قلبم از دوری تو بد جوری دلتنگ شده
قلبم از دوری تو
بد جوری دلتنگ شده...
پ.ن:هرگز براي عاشق شدن دنبال بــــاران و بابونه نباش، گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچهاي مي رسي که زندگيت را روشن ميکند.
پ.ن: این شعر تقدیم به همه ی دوستای عزیزم که فاصله ها اجازه ی دیدنشون رو نصیبم نمی کنه....(چه دختر و چه پسر...)
نـــظـــر یـــادتـــون نـــره...![]()
روز اولی که باران آمد یادت هست؟
هر دو
غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم
.
و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم
دومین روز بارانی چطور؟
پیش بینی اش را کرده بودی
چتر آورده بودی
و من غافلگیر شدم
.
سعی می کردی من خیس نشوم
و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود
و سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری
چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد
.
چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟
که با یک چتر اضافه آمدی
و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم
.
.
.
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم
تنها برو
.
.
(دکتر علی شریعتی)
این رو برای تمام دوستانی گذاشتم که دلم براشون خیلی تنگیده اما یادی از ما نمی کنن....
واقعا چند وقته که ما رنگ بارون رو توی اراک حس نکردیم؟
خوب بهش فکر کن....
این روز ها مردم آنقدر بی رحم شده اند که نمی دانند عشق در دو قدمی آن ها در حال جان دادن است...
این روز ها مردم نسبت به دهه های قبل بی توجه تر به پنجره ی عاشقان می نگرند.....
این روز ها مردم نمی دانند که عشق در قلب عاشق حسی از روی بی قراری نیست...
این روز ها دیگر هیچ کس به خاطر شکستن قلب دیگری معذرت خواهی نمی کند....
اما من می خواهم این قوانین سرد و بی روح را دار بزنم... چه کس گفته که عشق چیزی نیست جز حسی عذاب آور؟؟؟...
آن ها که می پندارند عشق حسی از روی بی قراری است سخت در اشتباه اند ...
من امروز بعد از مدت ها آمده ام تا از کسانی که در حقشان کوتاهی کردم معذرت خواهی کنم... آمده ام تا آنچه را که دلم بازگو نکرد تا لبانم به اچرا درآورند را بنشانم بر صفحه ای از دوستی....
آمدم تا به آن هایی که عذابشان دادم و باعث شدم اشک را همدم خود قرار دهند بگویم هنوز هم دوستتان دارم....
آمدم تا بگویم من هم زمانی بود که بی رحم شده بودم و برای مرگ یک عسق اشک نمی کردم.... آمدم تا از صمیم قلب عذر خواهی کنم ... آمدم از کسی که رنج و عذابی بیش برایش نبودم عذرخواهی کنم و بخواهم که مرا ببخشد...
آمدم تا از کسی که شب هایش را تبدیل به گریه کردم معذرت بخواهم... آمدم تا بگویم آن زمان که لایق داشتنت بودم کوتاهی کردم...
و حالا می خواهم بگویم:![]()
![]()
آریا جان و علی عزیز :
از صمیم قلب معذرت می خواهم.....![]()
![]()
![]()
این دفعه دیگه واقعا معذرت می خوام... آخه از همیشه بیشتر طول کشید
من که دلم خیلی براتون تنگ شده بود.... ولی می دونم شما دلتون برای من بیشتر تنگ شده بود!!!!
حالا بگذریم...![]()
راستی ولنتاینتون مبارک.... چقدر شکلات گرفتین؟! چقدر شکلات باید بدین؟![]()
من کادو ندادم اما اگر بخوام بدم ورشکست می شم !!!!![]()
تا الان هم از 4 نفر کادو گرفتم ، اما هرچی فکر می کنم نمی دونم چی بدم !!!![]()
توی این مدت اتفاقات عجیب غریب زیادی افتاد...
حالا خیلی لازم به گفتن نیست ...
جالب ترینش این بود که توی این ماه هرکس با من کار داشت من رو توی کتاب فروشی پیدا می کرد!!
بدترینش هم این بود که شمارم رو عوض کردم ...
بزارید امروز به خاطر یکی از دوستام 1 خاطره از پارسال رو بگم...
ما پارسال 1 معلم حرفه داشتیم که شده بود سوژه ی بچه های کلاس...
وقتی می خواست درس بده زیادی حرف می زد ، وقتی اون درس میداد هیچکس گوش نمیداد و همه به یک کاری به غیر ازگوش دادن مشغول بودن...![]()
مثلا : یک سری از بچه ها روز هایی که با اون کلاس داشتیم گوشی می اوردن و وقتی ا.ن درس میداد سر کلاس می رفتن توی اینترنت ..
.
یک سری دیگه از بچه ها کتاب های خارج از درس مطالعه می کردن . یک عده هم کلاس رو به بهانه های مختلف می پیچوندن و دسته ی آخر هم وقتی درس می داد ادا های معلم رو می گرفتن...![]()
یک روز به ما گفت این درس خیلی مهمه باید خوب گوش بدین .....![]()
1 ساعت که گذشت ما به خودمون اومدیم دیدیم ای دل غافل گذاشتمون سره کار.... این درس اصلا هیچی نداره ...![]()
که یک دفعه ثمین جون که دستش درد نکنه به مهتا گفت این چقدر حرف میزنه!![]()
اونم این رو شنید درس رو نیمه کاره ول کرد و تا اخره ساعت با ما حرف نزد!![]()
از جلسه ی بعد به بچه ها گفت از این به بعد باید خودتون درس رو تدریس کنید!![]()
ما هم دیدیم خیلی این جوری به ضررمون تموم میشه بهش گفتیم خودش درس بده!![]()
جلسه ی آخر درسمون درباره ی دام پروری بود..... این داشت به ما درس میداد گفت دام 2 تا دست داره و 2 تا پا!!!![]()
![]()
منم گیر دادم بهش و گفتم اگر این جوریه پس انسان هم دام هست!!!!![]()
این بیچاره هر کاری کرد نتونست من رو راضی کنه ، وقتی دید نمی تونه جواب من رو بده گفت : اصلا نگین جان حق با توئه !!!! و دیگه تا اخره ساعت با ما حرف نزد !!!!
![]()
راستی نظر یادتون نره !!!
فردا تولد یکی از دوستای گلم هم هست... ![]()
![]()
![]()
اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ولي افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم
((تولدت مبارک علی عزیزم))
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خوبید ؟
چه خبر از امتحان ها؟
دوباره دی اومد و با خودش امتحان ها رو آورد!![]()
از قرار معلوم همه دارن حسابی می خونن !!!!!!!! (چه عجیب!!!!)![]()
![]()
بگذریم !!
دیروز پرده های پنجره اتاقم رو کنار دادم و نشستم توی طاقچه کنارش!!!![]()
آخه هیچ جا مثل اونجا به ادم ارامش نمیده !! 1 بار امتحان کنید !!( البته وقتی که داره بارون میاد!!)
اون جا که نشسته بودم عسل 6 دفعه اومد سراغم و رشته ی افکارم رو پاره کرد !!! دیگه نزدیک بود از دستش بزنم زیر گریه که خدا رو شکر خالم زنگ زد و عسل رفت!!![]()
( آخرش می گم عسل کیه!)
پشت پنجره داشتم آهنگ گوش می دادم و اصلا حواسم به توی کوچه نبود!!
1 لخظه به خودم اومدم دیدم 2 تا پسر وایسادن توی کوچه دارن دست تکون می دن و روی کاغذ آچار شماره نوشتن !!![]()
با خودم گفتم اینا با کی هستن دارن این جوری دست تکون می دن؟؟ کسی که خونه نیست من تنها هستم!!![]()
گفتم حتما توهم زدن دارن با دیوار دست تکون می دن!!![]()
لحظه فکر کردم دیدم اینا دیونه نشدن دارن با من دست تکون می دن!!!![]()
من که علم غیب نداشتم بدونم اگر افتاب بزنه هم توی خونه معلوم میشه!!!![]()
خلاصه اومدم کنار و کلی به خودم خندیدم که اون بیچاره ها رو گذاستم سر کار !!![]()
حالا شما یادتون باشه اگر خواستین برین پشت پنجره گول شیشه رفلکس ها رو نخورید!!!![]()
خوب حالا عسل کیه؟؟؟!!!(من که هنوز به درون این موجود عجیب پی نبردم!!)![]()
عسل خواهر بنده است که هیچ شباهتی به من نداره!!![]()
ویژگی ها:
4 ساله با موهای تقریبا بور و چشم هایی به رنگ الماس( رنگ چشمی که مداوم تغییر می کنه!)![]()
بسیار بسیار تیز و سریع!!
به شدت پررو و خراب کار و اعصاب خورد کن و سمج!!!![]()
هرجا میره همه رو شیفته ی خودش میکنه!! ( من که از این شانس ها ندارم ! خدا بده شانس)![]()
پسر خاله هام سرش دعواشون میشه!! بیچاره ها هنوز این موجود خبیص رو نشناختن!!![]()
القاب:
دردانه ی بابا ، عسل بابا ، دختر بابا ، دختر مامان ، عروس عمه و...![]()
با من:
من به شدت ازش می ترسم – با هم مثل کارد و پنیر می مونیم – و........![]()
یه جایی که میریم دعوا درست می کنه و بعدش خودش میاد مظلوم نمایی میکنه!![]()
کسی نمیتونه بهش بگه تو ( باید بهش بگیم شما!!!)![]()
و......
بسه دیگه من از دوستام هم انقدر تعریف نمی کنم که از عسل (!!!) تعریف کردم!!![]()
ولی خداییش تخلیه شدم!
خوب دیگه من برم که پس فردا امتحان عربی دارم!!![]()
راستی نظر بدین که من چطوری روابط صلح آمیز با عسل داشته باشم؟![]()
بای!!
باران که می بارد تمام کوچه های شهر پر از فریاد من است که می گویم:من تنها نیستم ، تنها منتظر زیر بارانم!
نظر یادتون نره!!!!!!!!!!!!!!![]()
![]()
![]()
![]()
......
ببخشید این بار یک مقدار طول کشید تا بیام آپ کنم!
یک مقدار سرم شلوغ یود شرمنده!![]()
به خاطر ایام شهادت و ماه محرم به همه دوستان گلم تسلیت می گم.
دیشب نذری مادر بزرگم بود و عموم مثل چی از ما کار کشید! وقتی برگشتم خونه دیگه نمی تونستم
راه برم !![]()
امروز صبح هم که از ساعت ۹ رفتیم نذری اون یکی مادر بزرگم و مجبور شدم کلی کمک کنم!![]()
از اونجا هم رفتیم مزرعشون و از سرما یخ کردیم و برگشتیم خونه ! الان هم که دارم این آپ رو
می نویسم دارم برای یک ذره خواب غش می کنم!![]()
بگذریم!
برنامه ی شما توی این ۲ روز چیه؟ حتما وقتتون حسابی پره!
می دونم!
راستی از تمام دوستان عزیزی که برام نظر گذاشتن تشکر می کنم!![]()
خوب دیگه امروز نمی تونم چیز خنده داری بذارم!![]()
اما لطفا تنهام نذارین و نظر بدین!![]()
خیلی خیلی ممنون!
ای کاش بدونید تا ابد نبودنتون یا تا ابد ندیدنتون بهانه ای نیست برای فراموش کردنتون!![]()
نظر یادتون نره عزیزای دلم!![]()
![]()
![]()
![]()
من دو روز پیش یک کار خیلی عجیب کردم!!! الان که دارم به عواقبش فکر می کنم !!!!(....)![]()
دیگه دربارش توضیح نمیدم!! فقط در همین حد بدونید که برای نهمین بار با برق شوخی کردم و فیوز ساختمان
رو برای 2 ساعت پروندم!!! و به خاطر کاری که کرده بودم به مدت 1 ماه حق ندارم سراغ فیوز برم!!![]()
(بدترین تنبیه دنیا!)![]()
بگذریم!!!!!!![]()
.
.
.
من امروز به 2 دلیل مدرسه نرفتم:![]()
1. به علت الودگی هوا شدم مثل مرده ها و حالم خیلی بده!![]()
2. به خاطر باخت رئال مادرید!!!!![]()
![]()
راستی 1 چیز دیگه :![]()
می خوام از این به بعد انتهای پست هام یک جمله بنویسم و تصمیم دارم روی طرز صحبت کردن و
اخلاقم یک
تغییر مهم بدم!![]()
لطفا راه حل ارائه بدین!![]()
قبل از اینکه به کسی ابراز علاقه کنی خوب فکراتو بکن چون شاید چراغی تو دلش روشن کنی که خاموش کردنش به خاموش شدن او بیانجامد ![]()
حالتون چطوره؟
من که اصلا خوب نیستم!![]()
چون که فردا تولد دختر خاله ام هست!!!!![]()
و تمام کار های تولد به گردن من افتاده! من هم که به خون اون تشنه ام!!!!![]()
خداییش اگر به شما می گفتن برو برای یک نفر که ازش متنفری جشن تولد بگیر چه کار می کردین؟؟؟؟
تصمیم گرفتم برم و با کمال پررویی بهشون بگم : به من ربطی نداره!!!![]()
اما ۱ مشکل وجود داره! اون هم اینکه من همین ۱ دختر خاله رو دارم!!!![]()
و اگر قبول نکنم سرم بالای داره!!!!!!!!!![]()
الان که فکر کردم متوجه شدم من باید برم و تمام کار ها رو هم به عهده بگیرم!!!![]()
تا حالا کار به این سختی انجام ندادم!![]()
برام دعا کنید که وسط تولدش خفش نکنم!!!![]()
راستی اگر همچین موقعیتی برای شما پیش میومد چه کار می کردین؟؟؟؟![]()
![]()
![]()
![]()
عید غدیر هم مبارک عزیز های دلم!!![]()
![]()
![]()
![]()
(راه حل ارائه بدین!!!)![]()
ممنون!

